خرد در شاهنامه

برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

 خرد در شاهنامه

خرد در شاهنامه

خردگرایی مهم ترین اندیشه ی فردوسی در شاهنامه است ؛ فردوسی، خرد را مهم ترین ملاک در راهبردها وراه کارهای زندگی انسان می داند وبرآن است که وجه ممیزه ی انسان در آفرینش ، خرد است و برهمین اساس نیز شخصیت و عملکرد شاهان وپهلوانان ایرانی را تبیین و ارزیابی می نماید.فردوسی ، شاهنامه را در قرن چهارم باهدف تبیین اندیشه های سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران پیش از اسلام، می سراید وخرد را عامل تکمیل و تعیین کننده ی اعمال قدرت و مشروعیت سلطنت می داند.

انسان از طریق خرد حقایق را تشخیص می دهد و آگاهی و شناخت خود را سازمان دهی می کندو بدنی وسیله به باورها و پذیرفته هایش انسجام می بخشد. عمده ترین ویژگی خرد آن است که د رحکم یک مجموعه انسانی و یک ملاک جهانی است و برای تمام آحاد انسانی وجود دارد؛ خردورزی محصول پذیرش خرد و عمل براساس آن است .

تحلیل اندیشه ها وابعاد خردگرایی در شاهنامه فردوسی

تکرارواژه ها و مضامین خاص در نزد هر شاعر نشان دهنده ی بناهای اساسی اندیشه هاو دیدگاه هاو نشان دهنده ی حیطه و گستره ی مفاهیم اساسی در ذهن و زبان شاعر است. خرد یکی از واژه های مهم و کلیدی در شاهنامه است؛ کاربرد زیاد واژه ی خرد،تعلق خاطر فردوسی را به مفاهیم این واژه می رساندوبه شناخت فردوسیی و شاهنامه کمک می کند. نمودار زیر بیان کننده ابعادخرد وخردورزی درشعرفردوسی است که مبنای تحلیل اشعارهم قرار گرفته است.

تبیین وتوصیف ابعاد خرد و خردورزی در شاهنامه فردوسی

  • خردو خداشناسی

نخست مسئله و مهمترین کاربرد واژه ی خرد همراهی آن با خداشناسی است . در نظر فردوسی، خردبهترین و کامل ترین میزان راهیابی و معرفت به وجود لایزالی است:

  • خرد بهترین داده خداوند است:

خردبهترازهرچه ایزدبداد ستایش خردرابه ازراه داد (شاهنامه،ج1،ص13)

  • خرد راه خداشناسی را به انسان می نمایاند؛ بنابراین راه دین و راه خرد یکی است:

به نام خداوندخورشیدوماه که دل را بهامش خرددادراه (شاهنامه،ج4،ص115)

راه راببایدکشیدن گمان ازبدی ره ایزدیبایدوبخردی (شاهنامه،ج4،ص231)

  • خردمی تواند آدمی را از تنگناهای گمراهی برهاند:

چرانه به فرمانش اندرنه چون خردکردبایدبدین رهنمون (شاهنامه،ج3،ص45)

ودرجای دیگر، بااین که خردرا به شمع م یخواند،امّاآن را یابنده و راهنما به سوی خداوند می خواند:

زبهرش پرستش سروتن بشست به شمع خردراه یزدان بجست (شاهنامه،ج5،ص381)

ازمجموع ابیات مذکور می توان دریافت که از نظرفردوسی، بهترین و کامل ترین راه شناخت خداوند،خردورزی است که انسان را از زشتی هاو کدورت هامی رهاندو او را به بالاترین درجه می رساند. راه دین و راه خرد یکی است.

  • ویژگی ها و کارکردهای خرد

فردوسی برای خرد، ویژگی هایی بسیارذکرمی کندتاحدی که درهیچ یک از متون منظوم فارسی تااین مقدار برای خردویژگی و صفات ذکرنشده است؛مهم ترین ویژگی های خرد:

  • فرهنگ و خردسرمایه آدمی و پادشاه وجود اوست:

تویی تو که جزتوجهاندارنیست خردرابدین کارپیکارنیست (شاهنامه،جلد5،ص131)

سرمایه تست روشن خرد روانت همی ازخردبرخورد(شاهنامه،جلد4،ص231)

چنین گفت کاین هدیه آن را سزاست که برجان پاکش خردپادشاست(شاهنامه ،جلد4،ص22)

  • خردراهنمای آدمی به سوی نیکی ها ویاری کننده ی انسان در هردو سرای است:

خردرهنمای وخرددلگشای خرددست گیردبه هردوسرای (شاهنامه،جلد1،ص13)

  • خرد عامل شادمانی است:
    ازوشادمانی وزویت غمی است وزویت فزونی و زویت کمی است(شاهنامه ،جلد1،ص13)
  • خردبرای آدمی شرم وخوبی را همراه می آورد:

دگرآنکه دارد به آوازنرم خردداردوشرم وگفتارگرم (شاهنامه،جلد7،ص182)

  • خردآدمی باعث اعتدال و دوری ازتکبرومنیت و تامین کنندهی آرامش جان و روح است:

به بی چیزی و بدخویی یازدآوی نداردخردگردن افرازداوی(شاهنامه،جلد7،ص217)

خردگیری آرامش جان توست نگهدارگفتاروپیمان توست(شاهنامه،جلد7،ص204)

  • خرددادگری و بخشایش را تایید می نماید:

ستون خرد داد وبخشایش است دربخشش او را چو آرایش است (شاهنامه،جلد8،ص9)

  • علم ،فضل ،کیاست ، قابلیت و کفایت انسان بدون همرااهی با خرد چون تیغ زنگارخورده است و انسان بی خرد همواره دربند کاستی هاو بدی هاست:

هنربی خرددردل مردتند چوتیغی که گردد ز زنگار کند (شاهنامه،جلد4،ص67)

ازویی به هردو سرای ارجمند گسسته خردپای دارد به بند(شاهنامه،جلد1،ص13)

  • خردنگهبان جان و چشم و گوش وزبان است:

خردچشم جان است چون بنگری توبی چشم شادمان جهان نسپری (شاهنامه،جلد1،ص13)

سه پاس توچشم است وگوش وزبان کزین سه رسدنیک وبدبی گمان(شاهنامه،جلد1،ص14)

  • خردبرترازهمه نیکویی ها و کاشف اسرارجهان است:

توچیزی مدان کزخردبرترست خردبرهمه نیکویی هاسرست (شاهنامه،جلد7،ص405)

خردجویدآگنده رازازجهان که چشم سرما نبیندنهان (شاهنامه،جلد7،ص405)

  • خردافسرجان آدمی، همنشین مدارا و تامین کننده ی آرامش جان وروح است :

مدارا خردرا برادربود خردبرسرجان چو افسربود (شاهنامه،جلد8،ص118)

  • بردباری ستون خرداست:

ستون خرد بردباری بود چوتندی کندتن به خواریبود (شاهنامه،جلد8،ص30)

  • خردانسان را از رازهای جهان آگاه می سازد:

خردجویدآکنده راز جهان که چشم سر ما نبیند نهان (شاهنامه،جلد7،ص23)

فردوسی،خرد را آموزگار و پادشاه و سرمایه و شناسای نیک و بد می داند و عقیده دارد که خرد، آدمی راازبدی هاوتکبرها وسرکشی ها وافراط و تفریط دور نگه داشته او را به سوی فضایل ونیکی ها رهنمون می شنود. بنابراین خرد بهترین و برترین ویژگی آدمی است . ازدیدگاه فردوسی، خردمهارت لازم برای زندگی برتر است و اعمال انسانی را نیکو می کند واو را به سوی بهترین ها، راهنمایی می کند. از دیدگاه فردسی، همچنین خرد مهم ترین رکن هویت انسانی است و به انسان ها راه و روش زیستن و اندیشیدن را می اموزد؛روان آنها را می پروردو برای آنها آرامش و سرافرازی و سر زندگی و جاودانگی می آورد. خردورزی از مهم ترین مهارت های زندگی است و آدمی را از عجله و شتاب باز می دارد و اورا به سمت تعادل سوق می دهد:

درنگ آورد راستی ها پدید ز راه خرد سرنباید کشید (شاهنامه،جلد7،ص304)

ز راه خرد ایچ گونه متاب پشیمانی،آرددلت را شتاب (شاهنامه،جلد7،203)
- خردانسان را از تبعیت از هواهای نفسانی ، نگاه می دارد:

کسی کو بود برخرد پادشا روان را ندارد به راه هوا (شاهنامه،جلد8،ص105)

هرآن کس که باشد خداوندگاه میانجی خردراکندبردو راه (شاهنامه،جلد7،ص204)

  • خرد، بخشندگی را می آموزد:

کسی کو به بخشش توانابود خردمندوبیدارودانابود (شاهنامه، جلد7،ص262)

به بخشندگی بازودین وخرد دروغ ایچ تاباتوبربگذرد (شاهنامه،جلد7،ص188)

  • خردباعث تیزبینی وآگاهی در کارهاست:

هرآن کسی که داردروانش خرد سرمایه ی کارها بنگرد (شاهنامه،جلد6،ص240)

  • خرد باعث چیرگی انسان براهریمن و دد و دام است:

چنین دادپاسخ که دست خرد زکرداراهریمنان بگذرد (شاهنامه،جلد8،ص197)

پذیرنده ی هوش و رای و خرد مر اورا ددودام فرمان برد (شاهنامه،جلد1،ص15)

  • خردباعث کنترل خشم وعصبانیت ونرم گفتاری و لیئت درسخن است:

خردبدوخشم رابندده وار مشوتیزبامردپرهیزگار (شاهنامه،جلد7،ص203)

روانت خرد باد ودستورشرم سخن گفتن خوب وآواز نرم (شاهنامه،جلد7،ص203)

  • ازاین روی، خرد مانع پشیمانی است :

کسی کو خردرا نداردزبیش دلش گردد از کرده ی خویش،ریش (شاهنامه،جلد1،ص13)

  • اگر خردبر تن آدمی پادشاه شود اورا جاودان و سرافراز می کند:

دلت مگسل ای شاه راه از خرد خردنام و فرجام را پرورد (شاهنامه،جلد8،ص136)

  • خردآزادی و حریت انسان را تامین می نماید:

رهاندخردمردراازبلا مباداکسی دربلا مبتلا (شاهنامه،جلد7،ص412)

تمام صفات ذکر شده در ابیات مذکور،مهم ترین مهارت های زندگی است که هر کس باید آن را کسب نماید. می توان کفت : در نظر فردوسی ، خردمندان الگوهاای برتر انسانی هستند و کامل ترین معارفت ها، به وسیله ی خرد حاصل می شود.

  • ویژگی های خردمند
  • خردمندان بی آزاری پیشه می کنند وروح وروان را از پلیدی ها حفظ می کنند:

خردمندباش و بی آزارباش همیشه روان را نگه دار باش (شاهنامه،جلد5،ص406)

  • خردمند، نیکی کننده وبردبارو متواضع و فروتن است:

چونیکی کنش باشی و بردبار نباشی به چشم خردمند،خوار (شاهنامه،جلد8،ص6)

فروتربودهرکه داردخرد سپهرش همی درخرد پرورد (شاهنامه،جلد8،ص127)

  • خردمند،دوراندیش است و مسئولیت کارهایش را می پذیردوبه اندازه وظرفیت خویش،هرکاری را انجام می دهد:

هرآن کس که دارد روانش خرد گناه آن سگالد که پوزش برد (شاهنامه،جلد8،ص259)

  • خردمندان،سردوگرم روزگاررا دیده و تجربه کرده اند،ازاین رو سخنان آنهابسیارسودمنداست:

مزن رای جز باخردمند مرد ازآیین شاهان پیشی مگرد (شاهنامه،جلد7،ص204)

اگرخرد نزدای خردمند مرد ندیدی زگیتی چنین گرم وسرد (شاهنامه،جلد4،ص65)

توبندیش هشیار وبگشای گوش سخن از خردمند مردم نپوش (شاهنامه،جلد5،ص158)

چه گفت آن خردمندمردخرد که داناز گفتاراوبرخورد (شاهنامه،جلد1،ص158)

  • قضاوت و ارزیابی خردمندان بهترین قضاوت هاست:

به هوش وخردباسیاوش گفت که این راز برمن نشاید نهفت (شاهنامه،جلد3،ص26)

  • انسان خردمند،تالازم نباشد سخن نمی گوید:

کسی کوخرد دارد و باهشی نبایدگزیدن جزاز خامشی (شاهنامه،جلد7،ص358)

  • خردمندان ناممکن را طلب نمی کنند:

به چیزی نداردخردمند چشم کزوبازماندبپیچدزچشم (شاهنامه،جلد8،ص139)

  • خردمند،کارامروزرابه فردا نمی سپارد:

همی گفت شادی ترامایه بس به فردانگویدخردمندکس (شاهنامه،جلد4،ص31)

  • خردمند،دشمن خودراخوارنمی پندارد:

به پیران چنین گفت هومان گّرد که دشمن نداردخردمندخرد (شاهنامه،جلد4،ص198)

  • پیک و قاصد هم باید فردی خردمندباشد:

خردمندمردی وجوینده راه فرستاد نزدکاوس شاه (شاهنامه،جلد3،ص238)

  • ستیز با ستیزه گران همراهی با خردمندان است:

چوبامردم زفت زفتی کنیم همی باخردمندجفتی کنیم (شاهنامه،جلد7،ص305)

  • خردمند از یک سو با عالم فرودین و از سویی دیگر با عالم فرازین ارتباط دارد:

خردمندوداناوروشن روان تنش زین جهان است و جان زان جهان (شاهنامه،جلد8،ص58)

  • خردمند برای گذشته افسوس نمی خورد:

چنین گفت کان کو بود پرخرد نداردغم آن کزو بگذرد (شاهنامه،جلد8،ص124)

  • خردمندبراساس ادله وشواهد موجه،حکم می راند:

کنون ای خردمند بیداردل مشودرگمان پای در کش زگل (شاهنامه،جلد3،ص202)

  • خردمند زنده ی جاودان است :

همه برگ وی پندوبارش خرد کسی کو خردپروردکی مّرد (شاهنامه،جلد6،ص68)

  • خردمند، ترسان از بدی هاست :

نخستین نشان خرد آن بود که ازبدهمه ساله ترسان بود (شاهنامه،جلد7،ص412)

هدف فردوسی از بیان صفات خردمند،تبیین و معرفی ویژگی های انسان آرمانی است که همان الگوی تبیین شده در متون ادب فارسی برای انسان فرهیخته و آرمانی ، ذکرشده است .فردوسی ، درکالبدشکافی ابعاد شخصیت این انسان آرمانی که چیزی جز بازتاب تفکر وپای بند های اخلاقی و علائق مذهبی حماسه سرای بیدار دل نیست . خواننده را با مجموعه ای از ارزش های معنوی روبرو می سازد که عناصر سازنده ی آن را صفات و روحیات والای انسانی تشکیل می دهد؛ خردمند وخردمندی را الگویی برای تمام انسان ها قرارداده است.

  • خرد سیاسی

مهمترین مسئله ای که فردوسی در شاهنامه درباره آن صحبت می کند . انسان آرمانی است. این انسان آرمانی از نظرگاه فردوسی دو بعد ویا بهتر بگوییم دو هویت متمایز دارد؛به عبارتی دیگر انسان آرمانی فردوسی در شاهی و پهلوانی نمایانده شده است اگرچه گاهی این دو بعد در هم ادغام می شود و انسان کامل تر را می نمایاند. مانند تلفیقی که از این دو بعد درشخصیت کیخسرو انجام گرفته اورا به یک انسان آرمانی و یا پیامبرشاه تبدیل نموده است . خردسیاسی در شاهنامه، دایره است که تمام ابعاد شاهی، مانند عدالت، خویشکاری و فرمانروایی و التزام به ویژگی های شاهی را در برمی گیردو بدون آن هیچ یک از این اندیشه ها، قابل تعریف نیست. فردوسی در شرایط ضعف و فتور دستگاه حاکم عباسی،خردسیاسی را به مثابه نظریه ای سیاسی، مطرح می کند و عالی ترین جنبه شاهی را در همراهی با خرد با عملکردهای شاه، تبیین می نماید. به طور کلی شاه آرمانی از نظر فردوسی دارای سه ویژگی است :

  • ایرانی است 2- نژاد شاهی دارد 3- تن و جسم سالم دارد که هرسه این موارد در پادشاهی کیخسرواشاره شده است :

به پالبز چون برکشد سروشاخ سرشاخ سبزش برآید زکاخ

هنر با نژاد است و با گوهراست سه چیزست و هرسه به بنداندرست

گهرآن که از افسریزدان بود نیازدبه دست و بدنشنود

نژاد آن که باشد زتخم پدر سزدکایداز تخم پاکیزه بر

هنرگربیاموزی ازهرکسی بکوشی وپیچی وزرنجش بسی

چوهرسه بیابی خردبایدت شناسنده ی نیک وبد بایدت

(داستان پادشاهی کیخسرو،1- 10)

درایران باستان،شاه آرمانی گسترش دهنده ی دین بهی و رهبرمدینه فاضله و به زبان فردوسی،ایرانشهراست. فردوسی، اقتدار شاه را نشات یافته از سه مسئله ی نژاد،قابلیت و خردورزی می داند والبته خرد، مهم ترین مرحله ی آن است ؛ از طرف دیگر،دراندیشه ی ایران باستان و نیز در نظر فردوسی ، خرد سیاسی عامل پیروزی خبر برشر می شود و زمینه را بررای ایجاد آرامانشهر، آماده می کند

شاه آرمانی در شاهنامه، رهبری مذهبی وسیاسی را برعهده داشته مسئول تمام اتفاقات مملکت و بانی نورآوری ها، اعمال خیر و نظامات بود و نباید تحت تاثیر یک فرقه یا فرد قرار گیرد. طبق نظریه آرمان شاهی ، شاهان ایران باستان نه بابیعت مردم ویا ازطریق موروثی و نسلی بلکه ازطرف خداوند برگزیده می شوند. اینان دارای فره ایزدی بودند.

«بنابراین عدل ، فرع برفره شاهی است و نظم و امنیت زمانی در کشور، وجود دارد که پادشاهی عادل و دارنده ی فره ایزدی بر آن فرمانروایی می کند» بنابراین می توان از مجموع نوشته هایی که درباره شاه آرمانی وجود دارد چنین نتیجه گرفت که سلطنت مطلقه و خردورزی و دینداری و بهین بودن پادشاه که از پیش ازاسلام رسیده و مسئله ی فره شاهنشاهی و برگزیده شدن شاهان ازطرف خدا و مشروعیت سلطنت، مهمترین ارکان اندیشه ی آرمان شاهی است . نکته ی قابل توجه در ابیات آن است که منشاء اقتدار پادشاه از نظر فردوسی، خردورزی است که مشروعیت سلطنت و قابلیت های فرمانروایی را نیز تامین می نماید. فردوسی نیز به آمیختگی دین و شاهی اشاره دارد:

چنان دین و شاهی به یکدیگرند توگویی که درزیر یک چادرند

نی بی تخت شاهی بود دین به جای نه بی دین بود شهریاری به پای

دودیباست یک در دگربافته بر آورده پیش خردیافته

نه از پادشاه بی نیاز است دین نه بی دین بود شاه راآفرین

نه آن زین نه این زان بود بی نیاز دو انباز دیدیمشان نیک ساز

(شاهنامه،جلد8،ص256)

باتوجه به موارد بیان شده ، می توان چنین دریافت که فردوسی، مهمترین ویژگی حکمران را برخورداری از خردسیاسی می داند.لذا کارکردها وویژگی های خردسیاسی را تبیین می نماید از جمله :

  • حاکمان باید خردمند ونیک خواه باشندو همواره باید تمام کارها را براساس خرد انجام دهند:

بباید خردشاه را ناگزیر هم آموزش مرد برنا و پیر (شاهنامه،ج7،ص254)

بدان ای برادرکه ازشهریار بجویدخردمندهرگونه کار (شاهنامه،ج7،ص255)

خردمندبایدجهاندارشاه کجاهرکسی رابودنیک خواه (شاهنامه،ج7،ص189)

ابرشهریارآفرین کردوگفت که باجان خسروخردباجفت (شاهنامه،ج4،ص23)

  • حاکم خردمند،دادگر و عدالت گستراست:

دگرشاه بادادوفرخ پی است خردبی گمان پاسبان وی است (شاهنامه،ج7،ص195)

  • خرد مظهراقتدارسیاسی و اقتصادی و نظامی حاکمان وپیروزی وجاودانگی وشهرت آنهاست:

به مردخردمندوفرهنگ ورای بودجاودان تخت شاهی ببای (شاهنامه،ج7،ص302)

  • حاکمان بایدرضایت خردمندان را جلب کنندو ازمشاورت آنان بهره مند شوند:

چون بنشست برگاه وگفت ای ردان بجوییدرای ودل بخران (شاهنامه،ج8،ص17)

چوبایدخردمندنزدتوراه بماندبه توتاج وتخت وکلاه (شاهنامه،ج7،ص313)

  • ضایع گذاردن خرد،تباهی پادشاهی و سرزمین را به دنبال خواهد داشت:

خردمندنزدیک اوخوارگشت همه رسم شاهیش بیکارگشت (شاهنامه،ج7،ص365)

  • وسرانجام آن خرد ضامن پایداری و ستایش یک حکومت است :

چو خواهی ستایش پس از مرگ تو خردبایداین تاج و این ترگ تو (شاهنامه،ج8،ص265)

  • آفات و تبعات بی خردی

ازنظرفردوسی ، انسان ها در دو دسته جای می گیرندخردمندان و بی خردان . در بخش های پیشین دیدیم که چگونه انسان خردمند به واسطه ی خرد خویش و راهنما قراردادن آن می تواند تمامی صفات نیک و پسندیده را کسب نماید وبه آسانی آرمانی تبدیل شود . اما هدف فردوسی آن است که بیشتر انسان ها را به اهمیت نقش خرد در وجود و زندگی آنان توجه دهد و از بی خردی و تبعات آن نیز بسیارسخن گوید:

  • بی ایمانی خودبی خردی است :

نشایدخوروخواب آن نشست که خستو نباشد به یزدان که هست

دلش کورباشدسرش بی خرد خردمندش ازمردمان نشمرد (شاهنامه،ج3،ص203)

  • نافرمانی از خداوند به علت دوری از خرد است:

هرآن کس که از دادگر یک خدای بپیچدنیاردخردرابه جای (شاهنامه،ج2،ص93)

  • خروج از راه خرد سرانجام ناخوشایندی را در پی خواهد داشت:

هرآن کس که گردد ز راه خرد سرانجام پیچدز کردار بد (شاهنامه،ج5،ص59)

  • بی خرد اگرچه روشن روان باشد به علت بی خردی روی خوشبختی را نمی بیند:

خردتیره ومردروشن روان نباشدهمی شادمان یک زمان (شاهنامه،ج1،ص13)

  • بی خردی ،عامل خشونت وستیزه جویی است:

سردمردجنگی خردنسپرد که هرگز نیامیخت کین باخرد (شاهنامه،ج2،ص41)

  • خروج از حدّخرد، پادافره ایزدی را به دنبال دارد:

بدیدندپادافره ایزدی چوگشتندبازاز ره بخردی (شاهنامه،ج7،ص68)

  • عجله و کم حوصله بودن، خرد را ناکارآمدمی کند:

چنین گفت با خویشتن شهریار که گفتارهردونیایدبه کار

براین کاربرنیست جای شتاب که تنگی دل آردخرد را به خواب (شاهنامه،ج3،ص39)

  • بی خردی ، پشیمانی به دنبال خواهد داشت:

کسی کو خرد راندارد زپیش دلش گردد از کرده ی خویش ریش (شاهنامه،ج1،ص13)

عمده ترین بحران ها ومشکلات انسان ها در شاهنامه براثر بی خردی به وجود می آید؛ از نمونه های آن می توان به عملکردهای کیکاووس و طوس اشاره کرد. خرد نیرویی است که به زندگی انسان جهت می دهد . چون چشم روح است و آدمی بدون این چشم، زنگی شاد نخواهد داشت . انسان بی خرد زندانی خود خواهی ها شده از راه ایزدی منحرف می شود واز نظر فردوسی چنین کسی دیو است .انسان زمانی اسیر دیو می شود که پیش از آن اسیر من خود شده باشد.

  • آسیب شناسی خرد

ترکیبات و واژه هایی بسیار که برا ی خرد و خردمند در جای جای شاهنامه وجود دارد. مبین است آن است که مهم ترین محور اندیشه ی فردوسی ، خردگرایی است . اما فردوسی ابعاد دیگر مسئله را نیز در نظر داشته است و با آن که خرد را از ارکان اساسی هویت انسانی در نقش های گوناگون می داند. از بیان کاستی ها وآفت های خردگرایی صرف هم غفلت نکرده است ؛ فردوسی عقیده دارد که خرد تحت تسلط اهریمن قرار می گیردو موجب انحراف انسان از راه می گردد:

  • خردبشر نمی تواند به خداوند راه یابد:

سخن هرچه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان وخرد (شاهنامه،ج1،ص12)

  • با ابزار اندیشه و خرد نمی توان خداوند را ستود(شناخت):

بدین آلت رای و جان و خرد ستود آفریننده را کی توان (شاهنامه،ج1،ص12)

همانطور که پیشتر هم ذکرشد، خرد انسانی نیز مانند سایر ارکان هویت ساز انسانی تغییر و دگرگونی پیدا می کند. هواهای نفسانی و خواسته ها و تمایلات روحانی وجسمانی ، دائماً انسان را درکشاکش و جدال درونی قرار می دهد، از نظر فردوسی هوای نقس بر کارکرد خرد تأثیر سوء می گذارد:

چوبگرفت جای خرد آرزوی دگرشد به رای وبه آیین و خوی (شاهنامه،ج1،ص160)

قوه ی خرد آدمی تخت تأثیر حالات و دریافت های او به افزونی و یا کاهندگی دچار می شود، فردوسی می گوید: اگر خرد افزایش یابد ویا این که میزان بکارگیری و الگوگیری و راهنمایی خرد افزودن شود. انسان به راه روشن می رسد و جهان را نیز بهره مند وروشن می سازد.

  • اهریمن (شیطان) خردمندان را هم منحرف می کند:

همی دیو پیچد سربخردان بیاید نهاد این دو اندرمیان (شاهنامه،ج8،ص42)

  • خردمند هم نمی تواند جاودان بماند:

خردمند هم نیز جاوید نیست فری برتر از فرجمشیدنیست (شاهنامه،ج8،ص9)

باوجود برتری خرد، بازهم خردمند نمی تواند برای خرد، عمرجاویدان داشته باشد و این از نظرفردوسی ، نقص و آسیب خرد است .

نتیجه گیری

خرداساسی ترین موضوعی است که مورد توجه فردوسی است ؛ از نظراو عقل، نفیس ترین موهبت الهی و راهنمایی انسان است و خرد می تواند با ایمان به خداوند توأم شده ، مهمترین رکن هویت آدمی یعنی اخلاق انسانی را بسازد.

درادبیات حماسی ، دانش و دانشمند چونان خردو خردمند پایگاهی والا دارند و ازنظرفردوسی والاترین گنج ها، گنج دانایی است و انسان آرماانی فردوسی در واقع انسانی است که خردو دانش خود را برای بهتر شدن و بهترن زیستن به کار می گیرد.

واژه ی خرد پربسامدترین واژه ای است که در شاهنامه به کار رفته است ؛ فردوسی این وازه را بیش از پانصد مرتبه در شاهنامه به کار برده است و این امر نشان دهنده ی آن است که از نظر فردوسی ، خرد ستون اساسی تفکر و شناخت آدمی است .

فردوسی ، برترین حاکمان را کسانی می داند که اولاً خود خردمند باشند وثانیاً از خردمندان در امور مملکت یاری گیرند. او بابیان پایه های اساسی فرهنگ وتمدن ایرانی ، حاکمان و مردم زمانه ی خود را به گذشته ی درخشان ایران توجه می دهد و آنان را به ساختن دوباره و نجات ایران تشویق می نماید؛ به همین دلیل است که مورد مخالفت حاکمان متعصف زمان خود قرار می گیرد و از دربار محمود غزنوی ، طرد می شود. ‏(صادقی‌گیوی، ۱۳۸۸)

کتابنامه :

‏‫صادقی‌گیوی، ‌مریم. (۱۳۸۸). تحلیل مبانی اندیشه های خردگرایی در شاهنامه فردوسی. مطالعات نقد ادبی، 17(4)، 16-37.

خرد در شاهنامه

خردگرایی مهم ترین اندیشه ی فردوسی در شاهنامه است ؛ فردوسی، خرد را مهم ترین ملاک در راهبردها وراه کارهای زندگی انسان می داند وبرآن است که وجه ممیزه ی انسان در آفرینش ، خرد است و برهمین اساس نیز شخصیت و عملکرد شاهان وپهلوانان ایرانی را تبیین و ارزیابی می نماید.فردوسی ، شاهنامه را در قرن چهارم باهدف تبیین اندیشه های سیاسی و اجتماعی جامعه ی ایران پیش از اسلام، می سراید وخرد را عامل تکمیل و تعیین کننده ی اعمال قدرت و مشروعیت سلطنت می داند.

انسان از طریق خرد حقایق را تشخیص می دهد و آگاهی و شناخت خود را سازمان دهی می کندو بدنی وسیله به باورها و پذیرفته هایش انسجام می بخشد. عمده ترین ویژگی خرد آن است که د رحکم یک مجموعه انسانی و یک ملاک جهانی است و برای تمام آحاد انسانی وجود دارد؛ خردورزی محصول پذیرش خرد و عمل براساس آن است .

تحلیل اندیشه ها وابعاد خردگرایی در شاهنامه فردوسی

تکرارواژه ها و مضامین خاص در نزد هر شاعر نشان دهنده ی بناهای اساسی اندیشه هاو دیدگاه هاو نشان دهنده ی حیطه و گستره ی مفاهیم اساسی در ذهن و زبان شاعر است. خرد یکی از واژه های مهم و کلیدی در شاهنامه است؛ کاربرد زیاد واژه ی خرد،تعلق خاطر فردوسی را به مفاهیم این واژه می رساندوبه شناخت فردوسیی و شاهنامه کمک می کند. نمودار زیر بیان کننده ابعادخرد وخردورزی درشعرفردوسی است که مبنای تحلیل اشعارهم قرار گرفته است.

تبیین وتوصیف ابعاد خرد و خردورزی در شاهنامه فردوسی

  • خردو خداشناسی

نخست مسئله و مهمترین کاربرد واژه ی خرد همراهی آن با خداشناسی است . در نظر فردوسی، خردبهترین و کامل ترین میزان راهیابی و معرفت به وجود لایزالی است:

  • خرد بهترین داده خداوند است:

خردبهترازهرچه ایزدبداد ستایش خردرابه ازراه داد (شاهنامه،ج1،ص13)

  • خرد راه خداشناسی را به انسان می نمایاند؛ بنابراین راه دین و راه خرد یکی است:

به نام خداوندخورشیدوماه که دل را بهامش خرددادراه (شاهنامه،ج4،ص115)

راه راببایدکشیدن گمان ازبدی ره ایزدیبایدوبخردی (شاهنامه،ج4،ص231)

  • خردمی تواند آدمی را از تنگناهای گمراهی برهاند:

چرانه به فرمانش اندرنه چون خردکردبایدبدین رهنمون (شاهنامه،ج3،ص45)

ودرجای دیگر، بااین که خردرا به شمع م یخواند،امّاآن را یابنده و راهنما به سوی خداوند می خواند:

زبهرش پرستش سروتن بشست به شمع خردراه یزدان بجست (شاهنامه،ج5،ص381)

ازمجموع ابیات مذکور می توان دریافت که از نظرفردوسی، بهترین و کامل ترین راه شناخت خداوند،خردورزی است که انسان را از زشتی هاو کدورت هامی رهاندو او را به بالاترین درجه می رساند. راه دین و راه خرد یکی است.

  • ویژگی ها و کارکردهای خرد

فردوسی برای خرد، ویژگی هایی بسیارذکرمی کندتاحدی که درهیچ یک از متون منظوم فارسی تااین مقدار برای خردویژگی و صفات ذکرنشده است؛مهم ترین ویژگی های خرد:

  • فرهنگ و خردسرمایه آدمی و پادشاه وجود اوست:

تویی تو که جزتوجهاندارنیست خردرابدین کارپیکارنیست (شاهنامه،جلد5،ص131)

سرمایه تست روشن خرد روانت همی ازخردبرخورد(شاهنامه،جلد4،ص231)

چنین گفت کاین هدیه آن را سزاست که برجان پاکش خردپادشاست(شاهنامه ،جلد4،ص22)

  • خردراهنمای آدمی به سوی نیکی ها ویاری کننده ی انسان در هردو سرای است:

خردرهنمای وخرددلگشای خرددست گیردبه هردوسرای (شاهنامه،جلد1،ص13)

  • خرد عامل شادمانی است:
    ازوشادمانی وزویت غمی است وزویت فزونی و زویت کمی است(شاهنامه ،جلد1،ص13)
  • خردبرای آدمی شرم وخوبی را همراه می آورد:

دگرآنکه دارد به آوازنرم خردداردوشرم وگفتارگرم (شاهنامه،جلد7،ص182)

  • خردآدمی باعث اعتدال و دوری ازتکبرومنیت و تامین کنندهی آرامش جان و روح است:

به بی چیزی و بدخویی یازدآوی نداردخردگردن افرازداوی(شاهنامه،جلد7،ص217)

خردگیری آرامش جان توست نگهدارگفتاروپیمان توست(شاهنامه،جلد7،ص204)

  • خرددادگری و بخشایش را تایید می نماید:

ستون خرد داد وبخشایش است دربخشش او را چو آرایش است (شاهنامه،جلد8،ص9)

  • علم ،فضل ،کیاست ، قابلیت و کفایت انسان بدون همرااهی با خرد چون تیغ زنگارخورده است و انسان بی خرد همواره دربند کاستی هاو بدی هاست:

هنربی خرددردل مردتند چوتیغی که گردد ز زنگار کند (شاهنامه،جلد4،ص67)

ازویی به هردو سرای ارجمند گسسته خردپای دارد به بند(شاهنامه،جلد1،ص13)

  • خردنگهبان جان و چشم و گوش وزبان است:

خردچشم جان است چون بنگری توبی چشم شادمان جهان نسپری (شاهنامه،جلد1،ص13)

سه پاس توچشم است وگوش وزبان کزین سه رسدنیک وبدبی گمان(شاهنامه،جلد1،ص14)

  • خردبرترازهمه نیکویی ها و کاشف اسرارجهان است:

توچیزی مدان کزخردبرترست خردبرهمه نیکویی هاسرست (شاهنامه،جلد7،ص405)

خردجویدآگنده رازازجهان که چشم سرما نبیندنهان (شاهنامه،جلد7،ص405)

  • خردافسرجان آدمی، همنشین مدارا و تامین کننده ی آرامش جان وروح است :

مدارا خردرا برادربود خردبرسرجان چو افسربود (شاهنامه،جلد8،ص118)

  • بردباری ستون خرداست:

ستون خرد بردباری بود چوتندی کندتن به خواریبود (شاهنامه،جلد8،ص30)

  • خردانسان را از رازهای جهان آگاه می سازد:

خردجویدآکنده راز جهان که چشم سر ما نبیند نهان (شاهنامه،جلد7،ص23)

فردوسی،خرد را آموزگار و پادشاه و سرمایه و شناسای نیک و بد می داند و عقیده دارد که خرد، آدمی راازبدی هاوتکبرها وسرکشی ها وافراط و تفریط دور نگه داشته او را به سوی فضایل ونیکی ها رهنمون می شنود. بنابراین خرد بهترین و برترین ویژگی آدمی است . ازدیدگاه فردوسی، خردمهارت لازم برای زندگی برتر است و اعمال انسانی را نیکو می کند واو را به سوی بهترین ها، راهنمایی می کند. از دیدگاه فردسی، همچنین خرد مهم ترین رکن هویت انسانی است و به انسان ها راه و روش زیستن و اندیشیدن را می اموزد؛روان آنها را می پروردو برای آنها آرامش و سرافرازی و سر زندگی و جاودانگی می آورد. خردورزی از مهم ترین مهارت های زندگی است و آدمی را از عجله و شتاب باز می دارد و اورا به سمت تعادل سوق می دهد:

درنگ آورد راستی ها پدید ز راه خرد سرنباید کشید (شاهنامه،جلد7،ص304)

ز راه خرد ایچ گونه متاب پشیمانی،آرددلت را شتاب (شاهنامه،جلد7،203)
- خردانسان را از تبعیت از هواهای نفسانی ، نگاه می دارد:

کسی کو بود برخرد پادشا روان را ندارد به راه هوا (شاهنامه،جلد8،ص105)

هرآن کس که باشد خداوندگاه میانجی خردراکندبردو راه (شاهنامه،جلد7،ص204)

  • خرد، بخشندگی را می آموزد:

کسی کو به بخشش توانابود خردمندوبیدارودانابود (شاهنامه، جلد7،ص262)

به بخشندگی بازودین وخرد دروغ ایچ تاباتوبربگذرد (شاهنامه،جلد7،ص188)

  • خردباعث تیزبینی وآگاهی در کارهاست:

هرآن کسی که داردروانش خرد سرمایه ی کارها بنگرد (شاهنامه،جلد6،ص240)

  • خرد باعث چیرگی انسان براهریمن و دد و دام است:

چنین دادپاسخ که دست خرد زکرداراهریمنان بگذرد (شاهنامه،جلد8،ص197)

پذیرنده ی هوش و رای و خرد مر اورا ددودام فرمان برد (شاهنامه،جلد1،ص15)

  • خردباعث کنترل خشم وعصبانیت ونرم گفتاری و لیئت درسخن است:

خردبدوخشم رابندده وار مشوتیزبامردپرهیزگار (شاهنامه،جلد7،ص203)

روانت خرد باد ودستورشرم سخن گفتن خوب وآواز نرم (شاهنامه،جلد7،ص203)

  • ازاین روی، خرد مانع پشیمانی است :

کسی کو خردرا نداردزبیش دلش گردد از کرده ی خویش،ریش (شاهنامه،جلد1،ص13)

  • اگر خردبر تن آدمی پادشاه شود اورا جاودان و سرافراز می کند:

دلت مگسل ای شاه راه از خرد خردنام و فرجام را پرورد (شاهنامه،جلد8،ص136)

  • خردآزادی و حریت انسان را تامین می نماید:

رهاندخردمردراازبلا مباداکسی دربلا مبتلا (شاهنامه،جلد7،ص412)

تمام صفات ذکر شده در ابیات مذکور،مهم ترین مهارت های زندگی است که هر کس باید آن را کسب نماید. می توان کفت : در نظر فردوسی ، خردمندان الگوهاای برتر انسانی هستند و کامل ترین معارفت ها، به وسیله ی خرد حاصل می شود.

  • ویژگی های خردمند
  • خردمندان بی آزاری پیشه می کنند وروح وروان را از پلیدی ها حفظ می کنند:

خردمندباش و بی آزارباش همیشه روان را نگه دار باش (شاهنامه،جلد5،ص406)

  • خردمند، نیکی کننده وبردبارو متواضع و فروتن است:

چونیکی کنش باشی و بردبار نباشی به چشم خردمند،خوار (شاهنامه،جلد8،ص6)

فروتربودهرکه داردخرد سپهرش همی درخرد پرورد (شاهنامه،جلد8،ص127)

  • خردمند،دوراندیش است و مسئولیت کارهایش را می پذیردوبه اندازه وظرفیت خویش،هرکاری را انجام می دهد:

هرآن کس که دارد روانش خرد گناه آن سگالد که پوزش برد (شاهنامه،جلد8،ص259)

  • خردمندان،سردوگرم روزگاررا دیده و تجربه کرده اند،ازاین رو سخنان آنهابسیارسودمنداست:

مزن رای جز باخردمند مرد ازآیین شاهان پیشی مگرد (شاهنامه،جلد7،ص204)

اگرخرد نزدای خردمند مرد ندیدی زگیتی چنین گرم وسرد (شاهنامه،جلد4،ص65)

توبندیش هشیار وبگشای گوش سخن از خردمند مردم نپوش (شاهنامه،جلد5،ص158)

چه گفت آن خردمندمردخرد که داناز گفتاراوبرخورد (شاهنامه،جلد1،ص158)

  • قضاوت و ارزیابی خردمندان بهترین قضاوت هاست:

به هوش وخردباسیاوش گفت که این راز برمن نشاید نهفت (شاهنامه،جلد3،ص26)

  • انسان خردمند،تالازم نباشد سخن نمی گوید:

کسی کوخرد دارد و باهشی نبایدگزیدن جزاز خامشی (شاهنامه،جلد7،ص358)

  • خردمندان ناممکن را طلب نمی کنند:

به چیزی نداردخردمند چشم کزوبازماندبپیچدزچشم (شاهنامه،جلد8،ص139)

  • خردمند،کارامروزرابه فردا نمی سپارد:

همی گفت شادی ترامایه بس به فردانگویدخردمندکس (شاهنامه،جلد4،ص31)

  • خردمند،دشمن خودراخوارنمی پندارد:

به پیران چنین گفت هومان گّرد که دشمن نداردخردمندخرد (شاهنامه،جلد4،ص198)

  • پیک و قاصد هم باید فردی خردمندباشد:

خردمندمردی وجوینده راه فرستاد نزدکاوس شاه (شاهنامه،جلد3،ص238)

  • ستیز با ستیزه گران همراهی با خردمندان است:

چوبامردم زفت زفتی کنیم همی باخردمندجفتی کنیم (شاهنامه،جلد7،ص305)

  • خردمند از یک سو با عالم فرودین و از سویی دیگر با عالم فرازین ارتباط دارد:

خردمندوداناوروشن روان تنش زین جهان است و جان زان جهان (شاهنامه،جلد8،ص58)

  • خردمند برای گذشته افسوس نمی خورد:

چنین گفت کان کو بود پرخرد نداردغم آن کزو بگذرد (شاهنامه،جلد8،ص124)

  • خردمندبراساس ادله وشواهد موجه،حکم می راند:

کنون ای خردمند بیداردل مشودرگمان پای در کش زگل (شاهنامه،جلد3،ص202)

  • خردمند زنده ی جاودان است :

همه برگ وی پندوبارش خرد کسی کو خردپروردکی مّرد (شاهنامه،جلد6،ص68)

  • خردمند، ترسان از بدی هاست :

نخستین نشان خرد آن بود که ازبدهمه ساله ترسان بود (شاهنامه،جلد7،ص412)

هدف فردوسی از بیان صفات خردمند،تبیین و معرفی ویژگی های انسان آرمانی است که همان الگوی تبیین شده در متون ادب فارسی برای انسان فرهیخته و آرمانی ، ذکرشده است .فردوسی ، درکالبدشکافی ابعاد شخصیت این انسان آرمانی که چیزی جز بازتاب تفکر وپای بند های اخلاقی و علائق مذهبی حماسه سرای بیدار دل نیست . خواننده را با مجموعه ای از ارزش های معنوی روبرو می سازد که عناصر سازنده ی آن را صفات و روحیات والای انسانی تشکیل می دهد؛ خردمند وخردمندی را الگویی برای تمام انسان ها قرارداده است.

  • خرد سیاسی

مهمترین مسئله ای که فردوسی در شاهنامه درباره آن صحبت می کند . انسان آرمانی است. این انسان آرمانی از نظرگاه فردوسی دو بعد ویا بهتر بگوییم دو هویت متمایز دارد؛به عبارتی دیگر انسان آرمانی فردوسی در شاهی و پهلوانی نمایانده شده است اگرچه گاهی این دو بعد در هم ادغام می شود و انسان کامل تر را می نمایاند. مانند تلفیقی که از این دو بعد درشخصیت کیخسرو انجام گرفته اورا به یک انسان آرمانی و یا پیامبرشاه تبدیل نموده است . خردسیاسی در شاهنامه، دایره است که تمام ابعاد شاهی، مانند عدالت، خویشکاری و فرمانروایی و التزام به ویژگی های شاهی را در برمی گیردو بدون آن هیچ یک از این اندیشه ها، قابل تعریف نیست. فردوسی در شرایط ضعف و فتور دستگاه حاکم عباسی،خردسیاسی را به مثابه نظریه ای سیاسی، مطرح می کند و عالی ترین جنبه شاهی را در همراهی با خرد با عملکردهای شاه، تبیین می نماید. به طور کلی شاه آرمانی از نظر فردوسی دارای سه ویژگی است :

  • ایرانی است 2- نژاد شاهی دارد 3- تن و جسم سالم دارد که هرسه این موارد در پادشاهی کیخسرواشاره شده است :

به پالبز چون برکشد سروشاخ سرشاخ سبزش برآید زکاخ

هنر با نژاد است و با گوهراست سه چیزست و هرسه به بنداندرست

گهرآن که از افسریزدان بود نیازدبه دست و بدنشنود

نژاد آن که باشد زتخم پدر سزدکایداز تخم پاکیزه بر

هنرگربیاموزی ازهرکسی بکوشی وپیچی وزرنجش بسی

چوهرسه بیابی خردبایدت شناسنده ی نیک وبد بایدت

(داستان پادشاهی کیخسرو،1- 10)

درایران باستان،شاه آرمانی گسترش دهنده ی دین بهی و رهبرمدینه فاضله و به زبان فردوسی،ایرانشهراست. فردوسی، اقتدار شاه را نشات یافته از سه مسئله ی نژاد،قابلیت و خردورزی می داند والبته خرد، مهم ترین مرحله ی آن است ؛ از طرف دیگر،دراندیشه ی ایران باستان و نیز در نظر فردوسی ، خرد سیاسی عامل پیروزی خبر برشر می شود و زمینه را بررای ایجاد آرامانشهر، آماده می کند

شاه آرمانی در شاهنامه، رهبری مذهبی وسیاسی را برعهده داشته مسئول تمام اتفاقات مملکت و بانی نورآوری ها، اعمال خیر و نظامات بود و نباید تحت تاثیر یک فرقه یا فرد قرار گیرد. طبق نظریه آرمان شاهی ، شاهان ایران باستان نه بابیعت مردم ویا ازطریق موروثی و نسلی بلکه ازطرف خداوند برگزیده می شوند. اینان دارای فره ایزدی بودند.

«بنابراین عدل ، فرع برفره شاهی است و نظم و امنیت زمانی در کشور، وجود دارد که پادشاهی عادل و دارنده ی فره ایزدی بر آن فرمانروایی می کند» بنابراین می توان از مجموع نوشته هایی که درباره شاه آرمانی وجود دارد چنین نتیجه گرفت که سلطنت مطلقه و خردورزی و دینداری و بهین بودن پادشاه که از پیش ازاسلام رسیده و مسئله ی فره شاهنشاهی و برگزیده شدن شاهان ازطرف خدا و مشروعیت سلطنت، مهمترین ارکان اندیشه ی آرمان شاهی است . نکته ی قابل توجه در ابیات آن است که منشاء اقتدار پادشاه از نظر فردوسی، خردورزی است که مشروعیت سلطنت و قابلیت های فرمانروایی را نیز تامین می نماید. فردوسی نیز به آمیختگی دین و شاهی اشاره دارد:

چنان دین و شاهی به یکدیگرند توگویی که درزیر یک چادرند

نی بی تخت شاهی بود دین به جای نه بی دین بود شهریاری به پای

دودیباست یک در دگربافته بر آورده پیش خردیافته

نه از پادشاه بی نیاز است دین نه بی دین بود شاه راآفرین

نه آن زین نه این زان بود بی نیاز دو انباز دیدیمشان نیک ساز

(شاهنامه،جلد8،ص256)

باتوجه به موارد بیان شده ، می توان چنین دریافت که فردوسی، مهمترین ویژگی حکمران را برخورداری از خردسیاسی می داند.لذا کارکردها وویژگی های خردسیاسی را تبیین می نماید از جمله :

  • حاکمان باید خردمند ونیک خواه باشندو همواره باید تمام کارها را براساس خرد انجام دهند:

بباید خردشاه را ناگزیر هم آموزش مرد برنا و پیر (شاهنامه،ج7،ص254)

بدان ای برادرکه ازشهریار بجویدخردمندهرگونه کار (شاهنامه،ج7،ص255)

خردمندبایدجهاندارشاه کجاهرکسی رابودنیک خواه (شاهنامه،ج7،ص189)

ابرشهریارآفرین کردوگفت که باجان خسروخردباجفت (شاهنامه،ج4،ص23)

  • حاکم خردمند،دادگر و عدالت گستراست:

دگرشاه بادادوفرخ پی است خردبی گمان پاسبان وی است (شاهنامه،ج7،ص195)

  • خرد مظهراقتدارسیاسی و اقتصادی و نظامی حاکمان وپیروزی وجاودانگی وشهرت آنهاست:

به مردخردمندوفرهنگ ورای بودجاودان تخت شاهی ببای (شاهنامه،ج7،ص302)

  • حاکمان بایدرضایت خردمندان را جلب کنندو ازمشاورت آنان بهره مند شوند:

چون بنشست برگاه وگفت ای ردان بجوییدرای ودل بخران (شاهنامه،ج8،ص17)

چوبایدخردمندنزدتوراه بماندبه توتاج وتخت وکلاه (شاهنامه،ج7،ص313)

  • ضایع گذاردن خرد،تباهی پادشاهی و سرزمین را به دنبال خواهد داشت:

خردمندنزدیک اوخوارگشت همه رسم شاهیش بیکارگشت (شاهنامه،ج7،ص365)

  • وسرانجام آن خرد ضامن پایداری و ستایش یک حکومت است :

چو خواهی ستایش پس از مرگ تو خردبایداین تاج و این ترگ تو (شاهنامه،ج8،ص265)

  • آفات و تبعات بی خردی

ازنظرفردوسی ، انسان ها در دو دسته جای می گیرندخردمندان و بی خردان . در بخش های پیشین دیدیم که چگونه انسان خردمند به واسطه ی خرد خویش و راهنما قراردادن آن می تواند تمامی صفات نیک و پسندیده را کسب نماید وبه آسانی آرمانی تبدیل شود . اما هدف فردوسی آن است که بیشتر انسان ها را به اهمیت نقش خرد در وجود و زندگی آنان توجه دهد و از بی خردی و تبعات آن نیز بسیارسخن گوید:

  • بی ایمانی خودبی خردی است :

نشایدخوروخواب آن نشست که خستو نباشد به یزدان که هست

دلش کورباشدسرش بی خرد خردمندش ازمردمان نشمرد (شاهنامه،ج3،ص203)

  • نافرمانی از خداوند به علت دوری از خرد است:

هرآن کس که از دادگر یک خدای بپیچدنیاردخردرابه جای (شاهنامه،ج2،ص93)

  • خروج از راه خرد سرانجام ناخوشایندی را در پی خواهد داشت:

هرآن کس که گردد ز راه خرد سرانجام پیچدز کردار بد (شاهنامه،ج5،ص59)

  • بی خرد اگرچه روشن روان باشد به علت بی خردی روی خوشبختی را نمی بیند:

خردتیره ومردروشن روان نباشدهمی شادمان یک زمان (شاهنامه،ج1،ص13)

  • بی خردی ،عامل خشونت وستیزه جویی است:

سردمردجنگی خردنسپرد که هرگز نیامیخت کین باخرد (شاهنامه،ج2،ص41)

  • خروج از حدّخرد، پادافره ایزدی را به دنبال دارد:

بدیدندپادافره ایزدی چوگشتندبازاز ره بخردی (شاهنامه،ج7،ص68)

  • عجله و کم حوصله بودن، خرد را ناکارآمدمی کند:

چنین گفت با خویشتن شهریار که گفتارهردونیایدبه کار

براین کاربرنیست جای شتاب که تنگی دل آردخرد را به خواب (شاهنامه،ج3،ص39)

  • بی خردی ، پشیمانی به دنبال خواهد داشت:

کسی کو خرد راندارد زپیش دلش گردد از کرده ی خویش ریش (شاهنامه،ج1،ص13)

عمده ترین بحران ها ومشکلات انسان ها در شاهنامه براثر بی خردی به وجود می آید؛ از نمونه های آن می توان به عملکردهای کیکاووس و طوس اشاره کرد. خرد نیرویی است که به زندگی انسان جهت می دهد . چون چشم روح است و آدمی بدون این چشم، زنگی شاد نخواهد داشت . انسان بی خرد زندانی خود خواهی ها شده از راه ایزدی منحرف می شود واز نظر فردوسی چنین کسی دیو است .انسان زمانی اسیر دیو می شود که پیش از آن اسیر من خود شده باشد.

  • آسیب شناسی خرد

ترکیبات و واژه هایی بسیار که برا ی خرد و خردمند در جای جای شاهنامه وجود دارد. مبین است آن است که مهم ترین محور اندیشه ی فردوسی ، خردگرایی است . اما فردوسی ابعاد دیگر مسئله را نیز در نظر داشته است و با آن که خرد را از ارکان اساسی هویت انسانی در نقش های گوناگون می داند. از بیان کاستی ها وآفت های خردگرایی صرف هم غفلت نکرده است ؛ فردوسی عقیده دارد که خرد تحت تسلط اهریمن قرار می گیردو موجب انحراف انسان از راه می گردد:

  • خردبشر نمی تواند به خداوند راه یابد:

سخن هرچه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان وخرد (شاهنامه،ج1،ص12)

  • با ابزار اندیشه و خرد نمی توان خداوند را ستود(شناخت):

بدین آلت رای و جان و خرد ستود آفریننده را کی توان (شاهنامه،ج1،ص12)

همانطور که پیشتر هم ذکرشد، خرد انسانی نیز مانند سایر ارکان هویت ساز انسانی تغییر و دگرگونی پیدا می کند. هواهای نفسانی و خواسته ها و تمایلات روحانی وجسمانی ، دائماً انسان را درکشاکش و جدال درونی قرار می دهد، از نظر فردوسی هوای نقس بر کارکرد خرد تأثیر سوء می گذارد:

چوبگرفت جای خرد آرزوی دگرشد به رای وبه آیین و خوی (شاهنامه،ج1،ص160)

قوه ی خرد آدمی تخت تأثیر حالات و دریافت های او به افزونی و یا کاهندگی دچار می شود، فردوسی می گوید: اگر خرد افزایش یابد ویا این که میزان بکارگیری و الگوگیری و راهنمایی خرد افزودن شود. انسان به راه روشن می رسد و جهان را نیز بهره مند وروشن می سازد.

  • اهریمن (شیطان) خردمندان را هم منحرف می کند:

همی دیو پیچد سربخردان بیاید نهاد این دو اندرمیان (شاهنامه،ج8،ص42)

  • خردمند هم نمی تواند جاودان بماند:

خردمند هم نیز جاوید نیست فری برتر از فرجمشیدنیست (شاهنامه،ج8،ص9)

باوجود برتری خرد، بازهم خردمند نمی تواند برای خرد، عمرجاویدان داشته باشد و این از نظرفردوسی ، نقص و آسیب خرد است .

نتیجه گیری

خرداساسی ترین موضوعی است که مورد توجه فردوسی است ؛ از نظراو عقل، نفیس ترین موهبت الهی و راهنمایی انسان است و خرد می تواند با ایمان به خداوند توأم شده ، مهمترین رکن هویت آدمی یعنی اخلاق انسانی را بسازد.

درادبیات حماسی ، دانش و دانشمند چونان خردو خردمند پایگاهی والا دارند و ازنظرفردوسی والاترین گنج ها، گنج دانایی است و انسان آرماانی فردوسی در واقع انسانی است که خردو دانش خود را برای بهتر شدن و بهترن زیستن به کار می گیرد.

واژه ی خرد پربسامدترین واژه ای است که در شاهنامه به کار رفته است ؛ فردوسی این وازه را بیش از پانصد مرتبه در شاهنامه به کار برده است و این امر نشان دهنده ی آن است که از نظر فردوسی ، خرد ستون اساسی تفکر و شناخت آدمی است .

فردوسی ، برترین حاکمان را کسانی می داند که اولاً خود خردمند باشند وثانیاً از خردمندان در امور مملکت یاری گیرند. او بابیان پایه های اساسی فرهنگ وتمدن ایرانی ، حاکمان و مردم زمانه ی خود را به گذشته ی درخشان ایران توجه می دهد و آنان را به ساختن دوباره و نجات ایران تشویق می نماید؛ به همین دلیل است که مورد مخالفت حاکمان متعصف زمان خود قرار می گیرد و از دربار محمود غزنوی ، طرد می شود. ‏(صادقی‌گیوی، ۱۳۸۸)

کتابنامه :

‏‫صادقی‌گیوی، ‌مریم. (۱۳۸۸). تحلیل مبانی اندیشه های خردگرایی در شاهنامه فردوسی. مطالعات نقد ادبی، 17(4)، 16-37.

نویسنده:

تاریخ: سه شنبه 13 مهر 1400 ساعت: 22:43

تعداد بازديد : 467

به این پست رای دهید:

بخش نظرات این مطلب


ليست صفحات

تعداد صفحات : 4

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 42
کل نظرات : 0
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین :
تعداد اعضا : 0
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
ورودی امروز گوگل :
ورودی گوگل دیروز :
بازدید هفته :
بازدید ماه :
بازدید سال :
بازدید کلی :
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 10.3.177.36
مرورگر : Unknown AppleWebKit
سیستم عامل : Search Bot
امروز : پنجشنبه 1 مرداد 1405

درباره ما

حماسه

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

آخرین نظرات کاربران

امکانات جانبی