اداب و ایین در شاهنامه فردوسی

برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

آرشیو

اداب و ایین در شاهنامه فردوسی

آداب و آيين در شاهنامه فردوسي
سيد محمود سيد صادقي*

سيد عمادالدين موسوي

آداب
آداب استقبال
استقبال يكي از مراسم و آيين هايي بوده كه توسط بزرگان و سران كشور براي احترام گذاشتن به ميهمان

هايي كه وارد كشور ميشدند انجام ميشده كه حتي گاهي با آذين بستن شهر نيز همراه بوده است.
»همه مهتران پيشباز آمدند پر از درد و گرم و گداز آمدند
چو آمد به نزديكي اصفهان پذيره شدندش فراوان مهان
بيامد ز ايران دلاراي پيش خود و نامداران به آيين خويش)همان، ج(11 :7
»پذيره شدش با فراوان سپاه ابا بدره و برده و تاج و گاه)همان، ج(42 :7
»به آيين همه پيشباز آمدند گشاده دل و بي نياز آمدند)همان، ج(71 :7
»چو آمد به نزديك شهر يمن پذيره شدش كودك و مرد و زن
برفتند نعمان و منذر ز جاي همان نيزهداران پاكيزه راي)همان، ج(281 :7
»ببستند آذين به راه و به شهر همي هر كس از كار برداشت بهر
درم ريختند از كران تا كران هم از مشك و دينار و هم زعفران همان، ج(439 :7
»جهانديده با هديه و با نثار فراوان بيامد بر شهريار
به هر بوم و بر كو فرود آمدي ز هر سو پيام و درود آمدي)همان، ج(83 :8
آداب ديدار پادشاهان:
مراسمي كه براي استقبال از يك پادشاه برگزار ميشد بسيار با شكوه بود.سوار بر اسبهاي اصيل و پر از سيم

و زر ميشدند و به استقبال شاه ميرفتند و او را به داخل كاخ ميآوردند و از او با بهترين خوراكيها و
نوشيدني ها پذيرايي ميشد.
»همه ويژه با گوهر و سيم و زر يكي چتر هندي ز طاوس نر
به ديبا بياراسته پشت پيل همي تاخت آن لشكر از چند ميل
دو شاه گرانمايه و نيك ساز رسيدند پس يك بديگر فراز
به نزديكي اندر فرود آمدند كه با پوزش و با درود آمدند«)فردوسي، ،1382ج(442 :7
»گرفتند مر يكدگر را به بر دو شاه سرافراز با تاج و فرّ
دو شاه و دو لشكر رسيده به هم همي رفت هر گونه از بيش و كم
به زين بر نشستند هر دو سوار همان پر هنر لشكر نامدار
به ايوانها تخت زرين نهاد برو جامه خسرو آيين نهاد
بره بر بره مرغ بريان نهاد به يك تير پرتاب بر خوان نهاد
مي آورد و برخواند رامشگران همه جام پر از كران تا كران
فرو ماند زان كاخ شنگل شگفت به مي خوردن انديشه اندر گرفت«
) همان،ج(443 :7
آداب زندگي:
يكي از آدابي كه در فرهنگ ايراني و تمامي كتابهاي به يادگار مانده به خصوص شاهنامه بر آن تاكيد و

توصيه ي بسيار شده آداب زندگي و درست زندگي كردن است براي فردايي كه در انتظار هر انساني قرار دارد
ميباشد.
»پس زندگي ياد كن روز مرگ چنانيم با مرگ چون باد و برگ« )همان، ج(54 :8
»به موبد چنين گفت هرمز كه مرد دلير است و شادان به دشت نبرد
از آن پس چه گويي چه شايدبدن همه داستانها ببايد زدن
بدو گفت موبد كه جاويد زي كه خود جاودان زندگي را سزي«)همان، ج(436 :8
»چو خواهي كه يابي ز هر بد رها سر اندر نياري به دام بلا
نگه كن بدين گنبد تيز گرد كه درمان ازويست و زويست درد«فردوسي، ،1382ج(17 :1
»يكي بد كند نيك پيش آيدش جهان بنده و بخت پيش آيدش«)همان، ج(153 :3
»يكي جز به نيكي جهان نسپرد همي از نژندي فرو پژمرد
مدار ايچ تيمار با او بهم بگيتي مكن جان و دل زو دژم«)همان، ج(152 :3
»چو خواهي كه آزاد باشي ز رنج بي آزر و رنج آگنده گنج
بي آزاري زيردستان گزين بيابي ز هر كس به داد آفرين« )همان، ج(179 :7
»هر آنكس كه پوزش كند بر گناه تو بپذير و كين گذشته مخواه«)همان، ج:7
(190
آداب موسيقي:
همان طور كه هر چيزي مثل غذا خوردن، شكار رفتن، پيشباز و... آداب و رسوم خاص خود را داشت

موسيقي زدن نيز آداب و اصول خاص خود را داشت كه نمونه ي آن در اشعار زير آورده شده.
»بدو گفت هركس كه شاه جهان گزيدست رامشگري در جهان
ز كشور بشد تا به درگاه شاه همي كرد رامشگران را نگاه«)همان، ج(226 :9
»همه جامه را باربد سبز كرد همان بربط و رود و ننگ و نبرد
يكي سرو بن سبز و برگش گشن ورا شاخ چون رزمگاه پشن
بر آن سرو شد بربط اندر كنار زماني همي بود تا شهريار
ز ايوان بيامد بدان جشنگاه بياراست پيروزگر جاي شاه« )همان، ج(227 :9
»زننده بر آن سرو برداشت رود همان ساخته پهلواني سرود
سرودي به آواز خوش بركشيد كه اكنون تو خوانيش داد آفريد
زننده دگرگون بياراست رود برآورد ناگاه ديگر سرود
كه پيكار گردش هم خواندند چنين نام ز آواز او راندند
سرآمد دگر باره بانگ سرود همان ساخته كرده آواز رود)«فردوسي، ،1382ج(228 :9
»همي سبز در سبز خواني كنون برين گونه سازند مكر و فسون
ببد باربد شاه رامشگران يكي نامداري شد از مهتران)«همان، ج(229 :9
آداب ميگساري:
»چو كشكين بخوردند ميخواستند زبانها به زمزم بياراستند

زن پير گفت ار ميت آرزوست مي است و يكي نيز كهنه كدوست« )همان، ج(129 :9
»بريدم كدو را كه نو بد سرش يكي جام كردم نهادم برش
زن پير رفت و بياورد جام از آن جام بهرام شد كام
يكي جام پر بر كفش برنهاد بر آن تا شود پيرزن نيز شاد« )همان، ج(12 :9
»بفرمود تا ميگساره ز راه مي آرند و ميخواره نزديك شاه« )همان، ج(332 :7
»چو نان خورده شد مي گرفتند و جام نخست از شهنشاه بردند نام)«همان، ج(313 :1
»پرستنده باده را پيش خواند بخوبي سخنها فراوان براند
بدو گفت كامشب تويي باده ده بطاير همه باده ساده ده
همان تا بدارند باده به دست بدان تا نخسبند و گردند مست« )همان، ج(224 :7
»بفرمود تا خوان بياراستند مي و جام و رامشگران خواستند)«فردوسي، ،1382ج(147 :7
»شما ميگساريد با من سه روز چهارم چو خورشيد گيتي فروز)«همان، ج(152 :7
آداب مهمان داري:
از جمله آداب مهم ديگري كه در شاهنامه زياد به چشم ميخورد آداب مهمانداري است كه علاوه بر

مراسم استقبال و پذيرايي شاه او را با خود به شكار و مي خوردن نيز دعوت ميكند.
»ز جايي كه آمد فرستادهاي ز تركي و رومي و آزادهاي
ازو مرزبان آگهي داشتي چنين كار را خوار نگذاشتي
بره بر بدي خوان او ساخته كنارنگ زآن كار پرداخته
ز پوشيدنيها و از خوردني نيازش نبودي به گستردني
بدان تا پذيره شدندي سپاه بياراستي تخت پيروز شاه
كشيدي پرستنده هر سو رده همه جامههاشان به زر آژده
فرستاده را پيش خود خواندي به نزديكي تخت بنشاندي
به پرسش گرفتي همه راز اوي ز نيك و بد و نام و آواز اوي
به ايوانش بردي فرستادوار بياراستي هرچي بودي به كنار«
)همان، ج(177 :7
»وز آن پس به خوان و ميش خواندي بر تخت زرينش بنشاندي
به نخجير برديش با خويشتن شدي لشكر بيشمار انجمن«
)همان، ج(178 :7
آداب نخچير:
»چنان بد كه يك روز پرويز شاه همي آرزو كرد نخچيرگاه

بياراست برسان شاهنشهان كه بودند از او پيشتر در جهان
هزار و صد و شصت خسرو پرست پياده همي رفت ژوبين بدست«
(211 :9، ج1382 ،)فردوسي
»پس اندر بدي پانصد بازدار هم از واشه و چرخ و شاهين كار
پلنگان و شيران آموخته بزنجير زرين دهن دوخته
قلاده بزر بسته صد بود سگ كه در دشت آهو گرفتي به تگ«
)همان، ج(212 :9
»بيامد چو گرد اسب را زين نهاد به نخچيرگاه رفت زان خانه شاد
همي كرد نخچير تا شب ز كوه برآمد سبك بازگشت از گروه«
)همان، ج(314 :7
»چنان بد كه روزي به نخچيرگاه پراكنده شد لشكر و پور شاه
همي راند با اردوان اردشير جوانمرد را شاه بد دلپذير
به هامون پديد آمد از دور گور از آن لشكر گشن برخاست شور
بزد بر سرون يكي گور نر گذر كرد بر گور پيكان و پر«
)همان، ج:7
(121
آيينها
آيين ها نيز به صورت نمونه آورده شده .

آيين تاج گذاري
»بر تخت زرين يكي زيرگاه نهادند و پس برگشادند راه

نشست از بر تخت بهرامشاه به سر بر نهاد آن كياني كلاه
دبيرش بياورد عهد كيان نوشته بر آن پر بها پرنيان
گواهي نوشتند يكسر مهان كه بهرام شد شهريار جهان«
)همان، ج(62 :9
»چنين گفت كاين پادشاهي مراست بدين رهنما پاك يزدان گواست«
)همان،ج:9
(63
»جهاندار بنشست بر تخت عاج به سر بر نهاد آن دلفروز تاج
به يزدان پناهيد كو بد پناه نماينده راه گم كرده راه
بشد خسرو و برد پيشش نماز چنين گفت كاي شاه گردن فراز
نشست تو بر گاه فرخنده باد يلان جهان پيش تو بنده باد
تو شاهي و ما بندگان توايم بخوبي فزايندگان توايم
بزرگان برو گوهر افشاندند بر آن تاج نو آفرين خواندند
ز گيتي برآمد سراسر خروش در آذر بد اين جشن روز سروش«
(302 :7، ج1382 ،)فردوسي
آيين جشن و سرور
»سيم روز جشن و مي و سور بود غم از كاخ شاه جهان دور بود

)همان،ج(307 :7
»از آن پس در گنج بگشاد شاه بدينار و ديبا بياراست گاه
)همان،ج(307 :7
»دل از داوريها بپرداختند به آيين يكي جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادكام گرفتند هريك ز ياقوت جام
مي روشن و چهره شاه نو جهان نو ز داد و سر ماه نو
پرستيدن مهرگان دين اوست تن آساني و خوردن آيين اوست«
)همان،ج(1:79
»جهان انجمن شد بر آن تخت او شگفتي فرومانده از بخت او
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آنروز را روز نو خواندند
بزرگان به شادي بياراستند مي و جام رامشگران خواستند
چنين جشن فرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان يادگار«
)همان،ج(42 :1
»شب آمد برافروخت آتش چو كوه همان شاه در گرد او با گروه
يكي جشن كرد آن شب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده كرد«
)فردوسي، ،1382ج(34 :1
آيين دفن مردگان
»يكي دخمه كردش بر آيين او بدان سان كه بد فرّه و دين او

بشستش از آن خون به روشن گلاب چو آمدش هنگام جاويد خواب
تنش زير كافور شد ناپديد از آن پس كسي روي او را نديد
به دخمه درون تخت زرين نهاد يكي بر سرش تاج زرين نهاد
نهادش به تابوت زر اندرون برو بر ز مژگان بباريد خون«
)همان، ج(403 :6
»به ديبا بياراست جنگي تنش قصب كرد در زير پيراهنش
همي ريخت كافور گرد اندرش بدين گونه بر تا نهان شد سرش«
)همان، ج(167 :9
»تنش را به ديبا بياراستند گل و مشك و كافور و مي خواستند
يكي دخمه كردند شاهنشهي يكي تاج شاهي و تخت مهي
نهادند بر تخت زر شاه را ببستند تا جاودان راه را«
)همان، ج(51 :8
»سكوبا بشستند به روشن گلاب پراكند بر تنش كافور ناب
ز ديباي زربفت كردش كفن خروشان بر آن شهريار انجمن«
)همان، ج(106 :7
آيين كشورداري
يكي از عوامل موفقيت و پيروزي ايرانيان باستان شيوه و اصول خاص و مردانه اي بود كه انها در

كشورداري انجام ميدادند.
ذبيح االله صفا مينويسد: »ايرانيان همواره در كشورداري و جنگها اصول مردي و مردانگي را رعايت مي-
كردند، اما تورانيان براي نجات خود به جادو و تزوير و افسون دست ميزدند و از نامردي و گريز باك
ندارند« )صفا، .(243 :1383
»كنون از خردمندي اردشير سخن بشنو و يك به يك يادگير
بكوشيد و آيين نيكو نهاد بگسترد بر هر سوي مهر و داد
هنرمند را خلعت آراستي ز گنج آنچه پرمايه تر خواستي
بديوانش كارآگهان داشتي ببي دانشي كار نگذاشتي
بلاغت نگهداشتندي و خط كسي كاو بدي چيره بر يك نقط
شتابنده بد شهريار اردشير چو ديدي به درگاه مرد دبير
چو رفتي سوي كشور كاردار بدو شاه گفتي درم خوار دار
نبايد كه مردم فروشي به گنج كه بر كس نماند سراي سپنج
درم بخش هرماه درويش را بده جيز مرد بدانديش را
اگر كشور آباد داري به داد بماني تو آباد وز داد شاد«
(174 :7، ج1382 ،)فردوسي
»جوانان دانا و دانش پذير سزد گر نشينند بر جاي پير
چو لشكرش رفتي بجايي به جنگ خرد يار كردي و رآي درنگ
سپه را بدادي سراسر درم يلان تا نباشند يك تن دژم«
)همان، ج17 :7
نتيجه گيري
فردوسي در سراسر شاهنامه به آنچه كه ميگويد اعتقاد كامل دارد و اين اعتقاد را عيناً به خواننده القا ميكند.

شاهنامه به خاطر محتواي غني و چند سويه بودنش بلافاصله پس از نگارش آن مورد استقبال افراد و طبقات
مختلف جامعه قرار گرفت آگاهان بر ارجمندي و عظمت فرهنگ پربار ايران نيك ميدانند كه شاهنامه تنها
تاريخ و روايات داستاني و اساطير ايران قديم نيست بلكه بيان كنندهي فرهنگ پرشكوه ايران است
فردوسي در شاهنامه آداب و آيينهاي ضروري زندگي، مسائل ديني و مذهبي، اخلاقيات، رعايت نمودن سنن
اجتماعي و ... را مدنظر دارد و راه و رسم زندگي را در ابعاد فردي و اجتماعي با استفاده از پند و اندرز بيان
مينمايد. در يك كلام ميتوان گفت شاهنامه آييننامه اجرايي زندگي ايدهآل ميباشد.
منابع
استاريكوف، )بي تا(، فردوسي و شاهنامه، ترجمه رضا آذرخشي، تهران: سازمان كتابهاي جيبي.

حسيني،زهرا:، 1388اسطوره و جلوه هاي اساطيري در شاهنامه فردوسي،انتشارات حق شناس
خالقي مطلق، جلال، ) ،(1388سخنهاي ديرينه، به كوشش علي دهباشي، تهران: افكار، چ سوم.
رنجبر، احمد، ) ،(1363جاذبه هاي فكري فردوسي، تهران: اميركبير.
سرامي، قدمعلي:،1368از رنگ گل تا رنج خار،شركت انتشارات علمي فرهنگي
صفا، ذبيح االله، ) ،(1383حماسه سرايي در ايران، تهران: فردوسي.
فردوسي، ابوالقاسم، ) ،(1382شاهنامه فردوسي، تصحيح عباس اقبال آشتياني، مجتبي مينوي و سعيد نفيسي، به
اهتمام بهمن خليفه، تهران: طلايه.
كوياجي كوورجي،جهانگير:1371پژوهشي در شاهنامه،دولت خواه، جليل،نشر زنده رود

آداب و آيين در شاهنامه فردوسي
سيد محمود سيد صادقي*

سيد عمادالدين موسوي

آداب
آداب استقبال
استقبال يكي از مراسم و آيين هايي بوده كه توسط بزرگان و سران كشور براي احترام گذاشتن به ميهمان

هايي كه وارد كشور ميشدند انجام ميشده كه حتي گاهي با آذين بستن شهر نيز همراه بوده است.
»همه مهتران پيشباز آمدند پر از درد و گرم و گداز آمدند
چو آمد به نزديكي اصفهان پذيره شدندش فراوان مهان
بيامد ز ايران دلاراي پيش خود و نامداران به آيين خويش)همان، ج(11 :7
»پذيره شدش با فراوان سپاه ابا بدره و برده و تاج و گاه)همان، ج(42 :7
»به آيين همه پيشباز آمدند گشاده دل و بي نياز آمدند)همان، ج(71 :7
»چو آمد به نزديك شهر يمن پذيره شدش كودك و مرد و زن
برفتند نعمان و منذر ز جاي همان نيزهداران پاكيزه راي)همان، ج(281 :7
»ببستند آذين به راه و به شهر همي هر كس از كار برداشت بهر
درم ريختند از كران تا كران هم از مشك و دينار و هم زعفران همان، ج(439 :7
»جهانديده با هديه و با نثار فراوان بيامد بر شهريار
به هر بوم و بر كو فرود آمدي ز هر سو پيام و درود آمدي)همان، ج(83 :8
آداب ديدار پادشاهان:
مراسمي كه براي استقبال از يك پادشاه برگزار ميشد بسيار با شكوه بود.سوار بر اسبهاي اصيل و پر از سيم

و زر ميشدند و به استقبال شاه ميرفتند و او را به داخل كاخ ميآوردند و از او با بهترين خوراكيها و
نوشيدني ها پذيرايي ميشد.
»همه ويژه با گوهر و سيم و زر يكي چتر هندي ز طاوس نر
به ديبا بياراسته پشت پيل همي تاخت آن لشكر از چند ميل
دو شاه گرانمايه و نيك ساز رسيدند پس يك بديگر فراز
به نزديكي اندر فرود آمدند كه با پوزش و با درود آمدند«)فردوسي، ،1382ج(442 :7
»گرفتند مر يكدگر را به بر دو شاه سرافراز با تاج و فرّ
دو شاه و دو لشكر رسيده به هم همي رفت هر گونه از بيش و كم
به زين بر نشستند هر دو سوار همان پر هنر لشكر نامدار
به ايوانها تخت زرين نهاد برو جامه خسرو آيين نهاد
بره بر بره مرغ بريان نهاد به يك تير پرتاب بر خوان نهاد
مي آورد و برخواند رامشگران همه جام پر از كران تا كران
فرو ماند زان كاخ شنگل شگفت به مي خوردن انديشه اندر گرفت«
) همان،ج(443 :7
آداب زندگي:
يكي از آدابي كه در فرهنگ ايراني و تمامي كتابهاي به يادگار مانده به خصوص شاهنامه بر آن تاكيد و

توصيه ي بسيار شده آداب زندگي و درست زندگي كردن است براي فردايي كه در انتظار هر انساني قرار دارد
ميباشد.
»پس زندگي ياد كن روز مرگ چنانيم با مرگ چون باد و برگ« )همان، ج(54 :8
»به موبد چنين گفت هرمز كه مرد دلير است و شادان به دشت نبرد
از آن پس چه گويي چه شايدبدن همه داستانها ببايد زدن
بدو گفت موبد كه جاويد زي كه خود جاودان زندگي را سزي«)همان، ج(436 :8
»چو خواهي كه يابي ز هر بد رها سر اندر نياري به دام بلا
نگه كن بدين گنبد تيز گرد كه درمان ازويست و زويست درد«فردوسي، ،1382ج(17 :1
»يكي بد كند نيك پيش آيدش جهان بنده و بخت پيش آيدش«)همان، ج(153 :3
»يكي جز به نيكي جهان نسپرد همي از نژندي فرو پژمرد
مدار ايچ تيمار با او بهم بگيتي مكن جان و دل زو دژم«)همان، ج(152 :3
»چو خواهي كه آزاد باشي ز رنج بي آزر و رنج آگنده گنج
بي آزاري زيردستان گزين بيابي ز هر كس به داد آفرين« )همان، ج(179 :7
»هر آنكس كه پوزش كند بر گناه تو بپذير و كين گذشته مخواه«)همان، ج:7
(190
آداب موسيقي:
همان طور كه هر چيزي مثل غذا خوردن، شكار رفتن، پيشباز و... آداب و رسوم خاص خود را داشت

موسيقي زدن نيز آداب و اصول خاص خود را داشت كه نمونه ي آن در اشعار زير آورده شده.
»بدو گفت هركس كه شاه جهان گزيدست رامشگري در جهان
ز كشور بشد تا به درگاه شاه همي كرد رامشگران را نگاه«)همان، ج(226 :9
»همه جامه را باربد سبز كرد همان بربط و رود و ننگ و نبرد
يكي سرو بن سبز و برگش گشن ورا شاخ چون رزمگاه پشن
بر آن سرو شد بربط اندر كنار زماني همي بود تا شهريار
ز ايوان بيامد بدان جشنگاه بياراست پيروزگر جاي شاه« )همان، ج(227 :9
»زننده بر آن سرو برداشت رود همان ساخته پهلواني سرود
سرودي به آواز خوش بركشيد كه اكنون تو خوانيش داد آفريد
زننده دگرگون بياراست رود برآورد ناگاه ديگر سرود
كه پيكار گردش هم خواندند چنين نام ز آواز او راندند
سرآمد دگر باره بانگ سرود همان ساخته كرده آواز رود)«فردوسي، ،1382ج(228 :9
»همي سبز در سبز خواني كنون برين گونه سازند مكر و فسون
ببد باربد شاه رامشگران يكي نامداري شد از مهتران)«همان، ج(229 :9
آداب ميگساري:
»چو كشكين بخوردند ميخواستند زبانها به زمزم بياراستند

زن پير گفت ار ميت آرزوست مي است و يكي نيز كهنه كدوست« )همان، ج(129 :9
»بريدم كدو را كه نو بد سرش يكي جام كردم نهادم برش
زن پير رفت و بياورد جام از آن جام بهرام شد كام
يكي جام پر بر كفش برنهاد بر آن تا شود پيرزن نيز شاد« )همان، ج(12 :9
»بفرمود تا ميگساره ز راه مي آرند و ميخواره نزديك شاه« )همان، ج(332 :7
»چو نان خورده شد مي گرفتند و جام نخست از شهنشاه بردند نام)«همان، ج(313 :1
»پرستنده باده را پيش خواند بخوبي سخنها فراوان براند
بدو گفت كامشب تويي باده ده بطاير همه باده ساده ده
همان تا بدارند باده به دست بدان تا نخسبند و گردند مست« )همان، ج(224 :7
»بفرمود تا خوان بياراستند مي و جام و رامشگران خواستند)«فردوسي، ،1382ج(147 :7
»شما ميگساريد با من سه روز چهارم چو خورشيد گيتي فروز)«همان، ج(152 :7
آداب مهمان داري:
از جمله آداب مهم ديگري كه در شاهنامه زياد به چشم ميخورد آداب مهمانداري است كه علاوه بر

مراسم استقبال و پذيرايي شاه او را با خود به شكار و مي خوردن نيز دعوت ميكند.
»ز جايي كه آمد فرستادهاي ز تركي و رومي و آزادهاي
ازو مرزبان آگهي داشتي چنين كار را خوار نگذاشتي
بره بر بدي خوان او ساخته كنارنگ زآن كار پرداخته
ز پوشيدنيها و از خوردني نيازش نبودي به گستردني
بدان تا پذيره شدندي سپاه بياراستي تخت پيروز شاه
كشيدي پرستنده هر سو رده همه جامههاشان به زر آژده
فرستاده را پيش خود خواندي به نزديكي تخت بنشاندي
به پرسش گرفتي همه راز اوي ز نيك و بد و نام و آواز اوي
به ايوانش بردي فرستادوار بياراستي هرچي بودي به كنار«
)همان، ج(177 :7
»وز آن پس به خوان و ميش خواندي بر تخت زرينش بنشاندي
به نخجير برديش با خويشتن شدي لشكر بيشمار انجمن«
)همان، ج(178 :7
آداب نخچير:
»چنان بد كه يك روز پرويز شاه همي آرزو كرد نخچيرگاه

بياراست برسان شاهنشهان كه بودند از او پيشتر در جهان
هزار و صد و شصت خسرو پرست پياده همي رفت ژوبين بدست«
(211 :9، ج1382 ،)فردوسي
»پس اندر بدي پانصد بازدار هم از واشه و چرخ و شاهين كار
پلنگان و شيران آموخته بزنجير زرين دهن دوخته
قلاده بزر بسته صد بود سگ كه در دشت آهو گرفتي به تگ«
)همان، ج(212 :9
»بيامد چو گرد اسب را زين نهاد به نخچيرگاه رفت زان خانه شاد
همي كرد نخچير تا شب ز كوه برآمد سبك بازگشت از گروه«
)همان، ج(314 :7
»چنان بد كه روزي به نخچيرگاه پراكنده شد لشكر و پور شاه
همي راند با اردوان اردشير جوانمرد را شاه بد دلپذير
به هامون پديد آمد از دور گور از آن لشكر گشن برخاست شور
بزد بر سرون يكي گور نر گذر كرد بر گور پيكان و پر«
)همان، ج:7
(121
آيينها
آيين ها نيز به صورت نمونه آورده شده .

آيين تاج گذاري
»بر تخت زرين يكي زيرگاه نهادند و پس برگشادند راه

نشست از بر تخت بهرامشاه به سر بر نهاد آن كياني كلاه
دبيرش بياورد عهد كيان نوشته بر آن پر بها پرنيان
گواهي نوشتند يكسر مهان كه بهرام شد شهريار جهان«
)همان، ج(62 :9
»چنين گفت كاين پادشاهي مراست بدين رهنما پاك يزدان گواست«
)همان،ج:9
(63
»جهاندار بنشست بر تخت عاج به سر بر نهاد آن دلفروز تاج
به يزدان پناهيد كو بد پناه نماينده راه گم كرده راه
بشد خسرو و برد پيشش نماز چنين گفت كاي شاه گردن فراز
نشست تو بر گاه فرخنده باد يلان جهان پيش تو بنده باد
تو شاهي و ما بندگان توايم بخوبي فزايندگان توايم
بزرگان برو گوهر افشاندند بر آن تاج نو آفرين خواندند
ز گيتي برآمد سراسر خروش در آذر بد اين جشن روز سروش«
(302 :7، ج1382 ،)فردوسي
آيين جشن و سرور
»سيم روز جشن و مي و سور بود غم از كاخ شاه جهان دور بود

)همان،ج(307 :7
»از آن پس در گنج بگشاد شاه بدينار و ديبا بياراست گاه
)همان،ج(307 :7
»دل از داوريها بپرداختند به آيين يكي جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادكام گرفتند هريك ز ياقوت جام
مي روشن و چهره شاه نو جهان نو ز داد و سر ماه نو
پرستيدن مهرگان دين اوست تن آساني و خوردن آيين اوست«
)همان،ج(1:79
»جهان انجمن شد بر آن تخت او شگفتي فرومانده از بخت او
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آنروز را روز نو خواندند
بزرگان به شادي بياراستند مي و جام رامشگران خواستند
چنين جشن فرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان يادگار«
)همان،ج(42 :1
»شب آمد برافروخت آتش چو كوه همان شاه در گرد او با گروه
يكي جشن كرد آن شب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده كرد«
)فردوسي، ،1382ج(34 :1
آيين دفن مردگان
»يكي دخمه كردش بر آيين او بدان سان كه بد فرّه و دين او

بشستش از آن خون به روشن گلاب چو آمدش هنگام جاويد خواب
تنش زير كافور شد ناپديد از آن پس كسي روي او را نديد
به دخمه درون تخت زرين نهاد يكي بر سرش تاج زرين نهاد
نهادش به تابوت زر اندرون برو بر ز مژگان بباريد خون«
)همان، ج(403 :6
»به ديبا بياراست جنگي تنش قصب كرد در زير پيراهنش
همي ريخت كافور گرد اندرش بدين گونه بر تا نهان شد سرش«
)همان، ج(167 :9
»تنش را به ديبا بياراستند گل و مشك و كافور و مي خواستند
يكي دخمه كردند شاهنشهي يكي تاج شاهي و تخت مهي
نهادند بر تخت زر شاه را ببستند تا جاودان راه را«
)همان، ج(51 :8
»سكوبا بشستند به روشن گلاب پراكند بر تنش كافور ناب
ز ديباي زربفت كردش كفن خروشان بر آن شهريار انجمن«
)همان، ج(106 :7
آيين كشورداري
يكي از عوامل موفقيت و پيروزي ايرانيان باستان شيوه و اصول خاص و مردانه اي بود كه انها در

كشورداري انجام ميدادند.
ذبيح االله صفا مينويسد: »ايرانيان همواره در كشورداري و جنگها اصول مردي و مردانگي را رعايت مي-
كردند، اما تورانيان براي نجات خود به جادو و تزوير و افسون دست ميزدند و از نامردي و گريز باك
ندارند« )صفا، .(243 :1383
»كنون از خردمندي اردشير سخن بشنو و يك به يك يادگير
بكوشيد و آيين نيكو نهاد بگسترد بر هر سوي مهر و داد
هنرمند را خلعت آراستي ز گنج آنچه پرمايه تر خواستي
بديوانش كارآگهان داشتي ببي دانشي كار نگذاشتي
بلاغت نگهداشتندي و خط كسي كاو بدي چيره بر يك نقط
شتابنده بد شهريار اردشير چو ديدي به درگاه مرد دبير
چو رفتي سوي كشور كاردار بدو شاه گفتي درم خوار دار
نبايد كه مردم فروشي به گنج كه بر كس نماند سراي سپنج
درم بخش هرماه درويش را بده جيز مرد بدانديش را
اگر كشور آباد داري به داد بماني تو آباد وز داد شاد«
(174 :7، ج1382 ،)فردوسي
»جوانان دانا و دانش پذير سزد گر نشينند بر جاي پير
چو لشكرش رفتي بجايي به جنگ خرد يار كردي و رآي درنگ
سپه را بدادي سراسر درم يلان تا نباشند يك تن دژم«
)همان، ج17 :7
نتيجه گيري
فردوسي در سراسر شاهنامه به آنچه كه ميگويد اعتقاد كامل دارد و اين اعتقاد را عيناً به خواننده القا ميكند.

شاهنامه به خاطر محتواي غني و چند سويه بودنش بلافاصله پس از نگارش آن مورد استقبال افراد و طبقات
مختلف جامعه قرار گرفت آگاهان بر ارجمندي و عظمت فرهنگ پربار ايران نيك ميدانند كه شاهنامه تنها
تاريخ و روايات داستاني و اساطير ايران قديم نيست بلكه بيان كنندهي فرهنگ پرشكوه ايران است
فردوسي در شاهنامه آداب و آيينهاي ضروري زندگي، مسائل ديني و مذهبي، اخلاقيات، رعايت نمودن سنن
اجتماعي و ... را مدنظر دارد و راه و رسم زندگي را در ابعاد فردي و اجتماعي با استفاده از پند و اندرز بيان
مينمايد. در يك كلام ميتوان گفت شاهنامه آييننامه اجرايي زندگي ايدهآل ميباشد.
منابع
استاريكوف، )بي تا(، فردوسي و شاهنامه، ترجمه رضا آذرخشي، تهران: سازمان كتابهاي جيبي.

حسيني،زهرا:، 1388اسطوره و جلوه هاي اساطيري در شاهنامه فردوسي،انتشارات حق شناس
خالقي مطلق، جلال، ) ،(1388سخنهاي ديرينه، به كوشش علي دهباشي، تهران: افكار، چ سوم.
رنجبر، احمد، ) ،(1363جاذبه هاي فكري فردوسي، تهران: اميركبير.
سرامي، قدمعلي:،1368از رنگ گل تا رنج خار،شركت انتشارات علمي فرهنگي
صفا، ذبيح االله، ) ،(1383حماسه سرايي در ايران، تهران: فردوسي.
فردوسي، ابوالقاسم، ) ،(1382شاهنامه فردوسي، تصحيح عباس اقبال آشتياني، مجتبي مينوي و سعيد نفيسي، به
اهتمام بهمن خليفه، تهران: طلايه.
كوياجي كوورجي،جهانگير:1371پژوهشي در شاهنامه،دولت خواه، جليل،نشر زنده رود

نویسنده:

تاریخ: جمعه 15 مرداد 1400 ساعت: 3:05

تعداد بازديد : 328

به این پست رای دهید:

بخش نظرات این مطلب


ليست صفحات

تعداد صفحات : 4

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 42
کل نظرات : 0
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین :
تعداد اعضا : 0
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
ورودی امروز گوگل :
ورودی گوگل دیروز :
بازدید هفته :
بازدید ماه :
بازدید سال :
بازدید کلی :
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 10.3.177.36
مرورگر : Unknown AppleWebKit
سیستم عامل : Search Bot
امروز : پنجشنبه 1 مرداد 1405

درباره ما

حماسه

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

آخرین نظرات کاربران

امکانات جانبی